تولد حدیثه ی عزییییزم ، دوست خل گلم مبارک ... خطاب به هدیه ی پاییزی ام ... یادته وقتی به هم رسیدیم تو پاییز بودیم مثل شعرای خودم گرم و دلاویز بودیم رویا های من و تو اون روزا صورتی بودن خواهشامو رو چشات میذاشتی قیمتی بودن دلامون روزی هزار بار واسه هم تنگ بودن وقت دیدن گونه ها قرمز کم رنگ بودن روزای طلاییمون غرق گل یاس بودن آدمای شعرامون چقدر با احساس بودن عهد و پیمونای ما چقدر سخت بودن اونا که تو رویامون بودن چه خوشبخت بودن جنگلای آرزهامون پر از کاج بودن عاشقا برای آشتی به ما محتاج بودن قهرامون آب می شدن تندی مث برف بودن حرف هایی که بهم زدیم فقط حرف نبودن اینا که میگم بود ، فقط بود نبودن! همشون هست و میمونه ، همش راست بودن ... با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط می خواد بهت بگه نولدت مبارک .... ولی خودمونیما حدیث ! عجب روزی به دنیا اومدی، روز اول مدرسه ها! راستی باز شدن مدرسه ها هم تسلیت! خدا صبرمون بده ! همه میگم امسال خوفه ای واسه خودش! خب دیگه بای تا های بعدی که خدا داند کی است ...؟!
امیدوارمممممم به همه ی همه ی آرزوهات زود تر از زود برسی مخصوصا آرزوی مشترکمون!
دووووووووست دارمممم به اندازه ی تموم لحظه های قشنگی که تو این یازده سال داشتیم...










ولی از یه طرفم حوصلمون سر رفته بودا تو تابستون!

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

