حمید مصدق: تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم... باغبان از پی من نتد دوید... سیب را دست تو دید... غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز... سالهاست که در گوش من آرام آرام... خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم... و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه ی کوچک خانه ی ما سیب نداشت....؟! فروغ فرخزاد در جواب : من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی... پدرم از پی تو تند دوید... و نمیدانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است... من به تو خندیدم تا که با خنده به تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان منو سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت بــــــرو... چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام... حیرت و بغض تو تکرار کنان... میدهد آزارم... و من اندیشه کنان غرق در این پندارم... که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت...؟! __________________________________________ سلام بچه ها دقت کردین تازگیا نت چقدر چرت شده؟ اصلا هیشکی نیست! حالا بی خیال... راستی امتحانامون این هفته شروع میشه ! خب حالا میریم سراغ ملــــــــــــودی جوووون.... این یه بازیه که باید راجع بش بحرفیم... خب آشنایی ما بر میگرده به تقریبا پنج ماهه پیش(اااا چه زود میگذره ها درست همون موقع که زهرا مرده بود دوست نزدیکشه مام رفتیم پیشش فضوووولی ! بعدم خیلی زووود با هم دوست شدیم و دیگه بحححله مرام و مهربون به دوستامون اضافه شد... ملــــــــــــــــــودی جووونم خیــــــــــــــــلی خیـــــــــــــلی دوست داریم ببخشید ملووودی جووون دیر شد مشغول _ خب راستی یه چیزی نظرتون راجع به وبلاگمون چیه؟؟ خدایی ها! _خب خب دیگه چی بگم؟؟ اهان یه معما ! هر کی دوست داشت بجوابه! البت به جز فرناز که خودم سی بار واسش تعریف کردم! خب یه روووزی یه رئیسه یه شرکت بود که فردا صبح به یک کشور خارجی پرواز داشت! همون شبی که فردا صبحش پروازش بود، نگهبان شرکتش می خوابه خواب میبینه هواپیما رئیسه سقوط میکنه همم میمیرن ! از خوا ب میپره و میره در خونه ی رئیسه و خوابشو تعریف میکنه! رئیسه هم از رفتن منصرف میشه ! اتفاقا هواپیما هم سقوط میکنه همم میمیرن! فرداش رئیسه به نگهبانه که جونشو نجات داده بوود برگه ی پاداش میده اما همون لحظه هم برگه ی اخراجیشو میده دستش! خب حالا الان چرا؟؟؟؟ ااااا چقدر حرفیدم!!! خب اینم اینم یه آپ توپول تا بعده امتحانا! شاید نتونیم به همه خبر بدیم... خب دیگه خدا حافظ همتون...
خوبین؟ خوشین؟


دعا کنید!

)
( البته دور از جووونش) فرناز گفت ملو
شد یکی از بهترین دوستای نتیمون
یه دخمل خوشمل و با
ایشالا هم که همیشه بمونه...


بودیم!


راستی شرمنده



![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

