!...آسمان فرصت خوبی است اگر پر بکشیم

هر شب که با خیالتون تو آسمون و تاریکی خلوت می کنم...

هر شب که با چشمای نازتون شب رو تا سحر با خاطرات رویایی سر می کنم...

گاهی که از دوری فاصله ها میشکنه قلبم می گیره

گاهی که میگم شما رو کی برق اشکام میگیره؟

میرسم که من کجا چشمای نازتون کجا؟

اصلا کلبه ی من کجا دنیای فرشته ها کجا؟

اما باز بی خیال غصه ها همدم قصه ها میشم

میدونم نمیبینین منو اما هر لحظه کنارتون میشم

نمی خوام حتی دیگه به فاصله فکر بکنم

فقط میخوام یاد یک حس غریبو تو دلم حک بکنم

شاید یه روز بی خیال آدما دستمو با دستتون زنجیر بکنم

 اگه برنجینم قفل نگامو از چشمای سیاهتون وا نکنم

اما من که نمی خوام راجع به عشق حرف بزنم !

فقط می خوام راز یک حس غریبو با یکی قسمت بکنم ....

 

یادش به خیر راه کلاس زبان ، یادش به خیر ماشین قراضه ی آقای سنگ سفیدی ، یادش به خیر قهقهه های معروف سایه ! همش گذشت ! اما یاد تو هنوز از اون روزا مونده ، همشم تقصیر سایه ست ! میخواست حرفی از تو نزنه!

   

خوشبختی ، آرزو ی هر لحظه ی منه برای هر لحظه ی تو ...

هر کجا هستی باش ، آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی ...

ای که دور از من و در قلب منی

                                 با خبر باش که دنیای منی  ...

  تولد هردوتون مبارک مهربونا ...ماچ

                  

      

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط حدیثه -فرنوش نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت