!...آسمان فرصت خوبی است اگر پر بکشیم

روی عکسا گرد و خاکه

 بیشتر دلا هلاکه

قحطی گلای پونه ست

تقدیرا دست زمونه ست

عهد و پیمونا شکسته

رشته ی دلا گسسته

تقویما رو ماه تیره

زندونا پر اسیره

آدما یا همه مردن

یا که مات و دل سپردن

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

مرگ آواز قناری

مرگ عکس یادگاری

تا دلت بخواد شکایت

غصه ها تا بی نهایت

دلای آدما تنگه

غصه هم گاهی قشنگه

چشما خونه ی سواله

مهربون شدن محاله

حک شده رو هر دیواری

که چرا دوسم نداری

خونه هامون پر نرده

پشت هر پنجره پرده

تا دلت بخواد مسافر

تا بخوای عاشق و شاعر

شبا سردو بی عروسک

دلای شکســــته از شک

زلفای خیلی پریشون

خط زدن رو اسم مجنون

شهری که سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه

چشمای خیره به جاده

آدمای صاف و ساده

رویاهای نرسیده

عشوه های نخریده

آسمونا پردوده

قلب عاشقا کبوده

گونه ی گلدونا زرده

رفته و بر نمی گرده

آدم بی سرگذشتن

آهوا بدون دشتن

دفترا بدون امضا

ماهیا بدون دریا

تشنه ها هلاک آبن

همه حرفا بی جوابن

نصف زندگی نگاهه

بقیش همه گناه

خدارو انگار گذاشتن

رو زمینو بر نداشتن

در و دیوارا سیاهه

آدرسامون اشتباهه

شب و روزا پر عادت

وقت که شد شاید عبادت

تا نداشته باشی کاری

خدا رو انگار نداری

خدا ماله غصه هاته

وقتی غم داری خداته

روی آیــــــــــنه ها غباره

شیشه ی پنجره تاره

بغضا بی صدا و کاله

همه از فکر و خیاله

قلک خوبیا خالی

مهربونیا حنایی

قفسا پر پرنده

لبای بدون خنده

نه شنیدنی نه گوشی

نه گلی نه گلفروشی

مرگ جشنای تولد

مرگ اون دلی که گم شد

خستگی بی اعتمادی

شک و تردید زیادی

امتحانای مکـــــرر

لونه های بی کبوتر

مشقامون بدون امضا

اسممون همیشه رسوا

نمره های عشقمون تک

بامامون بدون لک لک

همه غایب تو دفتر

مث بالای کبوتر

خونه ها بدون باغچه

بدون حافظ و طاقچه

نه برای عشق میلی

نه  کسی به فکر لیلی

دیگه پشت در بسته

کسی بیدار ننشسته

نه کسی نه انتظاری

نه صدای بی قراری

واسه عاشقی که دیره

لااقل دلت نگیره

کاش تو قحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تو دریا

من و تو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمی گن اگه ببینن

انقدر می ریم که ساحل

از من و تو بشه غافل

قایق و باهم می رویم

می ریم اونجاها می مونیم

جایی که نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش

نه صدای گلفروشش

مث اینجا آهنی نیست

خوبه اما گفتنی نیست

پس ببین ،یادت بمونه

کسی ام اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لب دریا

صبح پاشو بدون ساعت

که فراموش بشه عادت

نره از یاد تو زیــــــــبا

وعده ی ما لب دریا           

    قلب  مریم حیدر زاده...قلب

_________________________________

ببخشید خیلی زیاد شد!خجالت (با تشکر از فرناز جوووووووونقلبماچ)

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٦ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط حدیثه -فرنوش نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت