!...آسمان فرصت خوبی است اگر پر بکشیم

دل از چشم تو با غم گفت

و باید از تو کم کم گفت

 

تو نزد من نخواهی ماند

و این را باد محکم گفت

 

شبی باران که می بارید

به روی کوچه نم نم گفت

 

نگاه شمعدانی هم

فقط از تو برایم گفت

 

ببین قصد سفر دارم

خداحافظ که گفتم گفت

 

چرا او عاشق من شد

به یک عابر شنیدم گفت

 

و عابر هم جوابش را

همان وقتی که رفتم گفت

 

عزیز او نبودم هیچ

ولی به من عزیزم گفت

 

چرا به اشک سرد من

نگاهی کردو شبنم گفت

 

شبی تا صبح با من بود

سخن بسیار گفتم گفت

 

و پیش از رفتنش این را

به او یک روز خواهم گفت

 

چرا چشم تو با حیرت

نگاهم کرد و مریم گفت...

قلب  ماچ  قلب بای بای

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٠ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط حدیثه -فرنوش نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت