!...آسمان فرصت خوبی است اگر پر بکشیم

ز خر خوانان عالم هر که را دیدم غمی دارد

                                                       دلا رو کن به مشروطی که آن هم عالمی دارد

یـــــــــووووووووووووهـــــــــــــووووووووو....هوراهوراهورا

خب سلام و پایان امتحانا تبریک.... ایشالا که همتون خوب خوب خوب داده باشین و دیگه بحححله....چشمک خب دیگه حرفی نیست بریم سراغ شعر این دفعه... راستی یه چیزی خواهشا هرکی کامنت میذاره نظرشو راجع به شعرم بگه خب، اگه خیلی هم مزخرفه هم باز بگین ....مژه راستی دلمونم خیلی خیلی تنگیده بووود ها....بغل

-----------------------------------------------------

یک حقیقت تلخ...

یه نفر خوابش می آد واسه خواب جا نداره

یه نـــــــــفر یه لقمه نون برای فردا نداره

 

یه نفر میشینه اسکناساشو میشمره

می خواد  امتحان کنه که تا داره یا نداره

 

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش

اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

 

بابا می خواد واسه دخترش  عروسک بخره

انتخابم میکنه ، پولشو اما نداره

 

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه

اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

 

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی

اون یکی حتی تو فکرش  آب دریا نداره

 

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

مامانش میگه اینا گرونه این جا نداره

 

یه نفر تولدش مهمونیه ، همه میان

یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

 

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش

کی داره میمیره، خرج مداوا نداره

 

یکی انشاشو میده توی خونه صحیح کنن

یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره

 

یه نفر می ارزه امضاش به هزارتا عالمی

یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

 

تو کلاس صحبت چیزی میشه که همه دارن

یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

 

یکی دوست داره کارتون ببینه اما کجا

یکی انقد دیده که میل تماشا نداره

 

یکی از واحدای بالای برجشون میگه

یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

 

یکی پول نداره واسه دو روز به شهرشون بره

یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

 

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه

یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

 

دخترک میگه خدا چرا ما... مادرش میگه

عوضش دخترکم اون خونه لیلا ندارهنیشخند

 

یکی آزمایش نوشتن واسش اما نمیره

میگه نزدیکیای ما آزمایشگاه نداره

 

بچه ای که تو چراغ قرمزا میفروشه گل

مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا ندارهناراحت

 

بعضی قلبا ولی دنیای واسه خودش داره

یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

 

همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما

این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

 

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده

همه چی دست اونه ربطی به شعرا نداره

 

آدما از یه جا اومدن همه میرن یه جا

اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

 

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت

با نمیشه ، با نمی خوام ، با نشد، با نداره

      قلب    مریم حیدر زادهقلب

 

خب دیگه فعلا خداحافظ همتون...قلببای بایقلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط حدیثه -فرنوش نظرات ()

حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم...

باغبان از پی من نتد دوید...

سیب را دست تو دید...

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز...

سالهاست که در گوش من آرام آرام...

خش خش گام تو تکرار کنان

می‌دهد آزارم...

و من اندیشه کنان

غرق در این پندارم

که چرا باغچه ی کوچک خانه ی ما سیب نداشت....؟!

فروغ فرخزاد در جواب :

من به تو خندیدم

چون که میدانستم تو به چه دلهره

از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی...

پدرم از پی تو تند دوید...

و نمی‌دانستی باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است...

من به تو خندیدم

تا که با خنده به تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان منو

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت بــــــرو...

چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام...

حیرت و بغض تو تکرار کنان...

میدهد آزارم...

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم...

 که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت...؟!

__________________________________________

سلام بچه هاچشمک خوبین؟ خوشین؟

دقت کردین تازگیا نت چقدر چرت شده؟ اصلا هیشکی نیست!ناراحت

 حالا بی خیال... راستی امتحانامون این هفته شروع میشه !استرسیولخمیازه دعا کنید!

خب حالا میریم سراغ ملــــــــــــودی جوووون.... قلب

 این یه بازیه که باید راجع بش بحرفیم...زبان

خب آشنایی ما بر میگرده به تقریبا پنج ماهه پیش(اااا چه زود میگذره هاتعجب)

درست همون موقع که زهرا مرده بودخندهزبان ( البته دور از جووونش) فرناز گفت ملو

 دوست نزدیکشه مام رفتیم پیشش فضوووولی ! بعدم خیلی زووود با هم دوست

شدیم و دیگه بحححلهزبان شد یکی از بهترین دوستای نتیمونقلب یه دخمل خوشمل و با

 مرام و مهربون به دوستامون اضافه شد...بغل ایشالا هم که همیشه بمونه...

 ملــــــــــــــــــودی جووونم خیــــــــــــــــلی خیـــــــــــــلی دوست داریمقلببغلماچ

ببخشید ملووودی جووون دیر شد مشغول یول بودیم!

_ خب راستی یه چیزی نظرتون راجع به وبلاگمون چیه؟؟ خدایی ها!مشغول تلفن

_خب خب دیگه چی بگم؟؟ اهان یه معما ! هر کی دوست داشت بجوابه!  البت به جز

 فرناز  که خودم سی بار واسش تعریف کردم!مژه

خب یه روووزی یه رئیسه یه شرکت بود که فردا صبح به یک کشور خارجی پرواز داشت!

همون شبی که فردا صبحش پروازش بود، نگهبان شرکتش می خوابه خواب میبینه

 هواپیما رئیسه سقوط میکنه همم میمیرن ! از خوا ب میپره و میره در خونه ی رئیسه و

 خوابشو تعریف میکنه! رئیسه هم از رفتن منصرف میشه ! اتفاقا هواپیما هم سقوط

 میکنه همم میمیرن! فرداش رئیسه به نگهبانه که جونشو نجات داده بوود برگه ی پاداش

 میده اما همون لحظه هم برگه ی اخراجیشو میده دستش!

 خب حالا الان چرا؟؟؟؟نیشخند

ااااا چقدر حرفیدم!!!  خب اینم اینم یه آپ توپول تا بعده امتحانا!یول راستی شرمنده

 شاید نتونیم به همه خبر بدیم...خجالت

 خب دیگه خدا حافظ همتون...قلبچشمکبای بای

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۳ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط حدیثه -فرنوش نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت